به نظرم یکی از آثارخوب و تاثیرگذاری که تلویزیون در ایام عید پخش کرد، برنامه طنز مرد هزار چهره بود. مخاطبان این مجموعه دو دسته بودند. عده ای که به شدت انتقاد داشتند از این لحاظ که در این مجموعه، مسخره بازی زیاد است . البته این دسته بیشتر از کارهای خود مدیری انتقاد داشتند نه ایک مجموعه خاص. برخی هم از طنزی که سرشار از انتقادات اجتماعی است ، طرفداری کرده اند. من قطعا جزء دسته دوم هستم. اما دلایل طرفداری من از این مجموعه:
1- مهران مدیری و مجموعه عوامل تولید به خصوص نویسندگان این مجموعه که در سکانس های مختلف از برخی فیلم های مشهور اقتباس هایی داشته اند،(حداقل از فیلم های پدر خوانده و فیلمی از هال اشکبی) از این فرصت پیش آمده برای خندان مردم، صرفا به پرداخت موقعیت هایی که بتوان لبخندی بر چهره مردم انداخت کفایت نکردند، و برخی از مسائل اجتماعی که ما ایرانیان درگیر آن هستیم را بیان کرده است. فردی ساده لوح که در برخورد با صنوف مختلف مردم می تواند کارهای اشتباه و دوز و کلک بازی های آنان را به رخ بکشد . مسائلی که به صورت جدی ، مجالی برای پرداخت آن در تلویزوین وجود ندارد، در این مجموعه و با زبان طنز بیان شده است.
2- مگر رسالت طنز جز این است که با لطافت و شوخی های صحنه ای و کلامی ، بتواند نسبت به وضع موجود اعتراض کند و برخی مسائل را بازگو نماید. البته در ایران به سبب شکل گیری برخی از گروه های به ظاهر طنز پرداز که با لودگی و مسخره بازی سعی دارند فقط برای لحظاتی مردم را بخندانند، سلیقه مردم کمی تغییر کرده است. مثلا اگر به همین مجموعه اردوگاه مسکونی و مجموعه هایی از این دست نگاهی بیاندازیم، متوجه می شویم که آنها بازحمت فراوان فقط می خواهند برای لحظاتی مردم را بخندانند بدون آن که آنان را به فکر بیاندازند. اما مهران مدیری در اغلب کارهای اخیرش (به جز آخرین طنز قبل از مرد هزاران چهره که آگهی تبلیغاتی بود در کنار کمی هم برنامه خنداندن نه طنز) به این مهم توجه داشته است.
3- اما نگاهی هم بیاندازم به مفاهیمی که در این فیلم به آن پرداخته شد (حداقل من این طور برداشت کرده ام): مسعود شصت چی به میان دکترهای متخصص می رود تا از این بنالد که برخی دکترها به جای آن که به فکر سلامتی مردم باشند، به دلال بازی و حداکثر کردن سود خود از هر روشی دست زده اند. از این بگوید که می توان با سادگی و محترمانه با مریض برخورد کرد و با روشی انسانی تر به معالجه بیماران پرداخت. به میان پلیس رفت تا خشونت های دو سال اخیر پلیس را به رخ بکشد و زشتی آن را تصویر نماید. که بگوید این روش ها تلاش مدیران قبلی نیروی انتظامی که سعی در نشان دادن چهره ای محبوب تر و ملایم تر از پلیس داشتند، را از بین برده است و هم اکنون اگر پلیسی را در خیابان می بینیم نه تنها اجساس امنیت نمی کنیم که استرس و رعب و وحشت ما را فرامی گیرد. و بگوید که با امنیتی کردن فضای جامعه، جامعه دچار مشکلات فراوانی خواهد شد. مرد هزار چهره هم نشین روشنفکران و شاعران شد، تا از سطحی بودن آنان انتقاد نماید. که به آنان بگوید که شما بیش از آن که به حرف کسی توجه نمایید به نام شخصی که حرف می زند توجه می نمایید. اگر کسی مشهور باشد، هر مزخرفی را می تواند در حد یک اثر فاخر نشان بدهد . هم نشین آنان تا از حکایت کسانی بگوید که با یک شعر( یا مقاله یا سخنرانی و ...) مشهور شده اند و در نهایت گیر مافیا افتاد تا نشان بدهد که در ایران شاید بتوان آثاری از مافیای اقتصادی را پیدا نمود. مافیایی که میلیاردی اختلاس میکنند و وام می گیریند بدون آن که آب از آب تکان می خورد.
4- روشی که مجموعه مرد هزان چهره در پیش گرفته بود، شبیه روشی بود که هال اشکبی در یکی از فیلم هایش(اسم فیلم در خاطر نیست) استفاده کرد. وی در آن فیلمش ، از یک باغبان ساده که در جامعه حضور نداشته و در سن میانسالی قرار دارد (به شباهت هایش با مسعود شصت چی توجه کنید) استفاده می کند آن را میان سیاستمداران آمریکا قرار می دهد. او با سخنرانی های ساده ای که همه اش در مورد روش های باغبانی و توجه به گل و گیاه است، و به دلیل هم نشینی با افراد با نفوذ مشهور می شود. و همه فکر می کنند که او در صحبت هایش از زبان استعاره ای آگاهانه ای استفاده می کند، در حالی که مخاطب می داند اصلا چنین چیزی صحت ندارد. هال اشکبی با این روش زشتی ها و پلیدی های سیاست آمریکا را به رخ مردم آن کشور می کشد. با فیلمی که از زبان طنزی البته صریح تر سعی در به فکر انداختن مخاطبان در خصوصت سیاست آمریکا دارد و به وضع موجود انتقاد می کند. آیا این روش شبیه روشی نیست که مجموعه طنز مرد هزار چهره از آن استفاده کرد؟ البته به شکلی ایرانی اش و با صراحت کم تر.
5- در قسمت پایانی هم مرد هزار چهره می گرید. از تلاش های نافرجامی که داشت تا خودش را بشناساند. از اینکه اشتباهی گرفته شده است، از این که در این چند وقت چقدر زشتی و پلیدی دیده. آیا مرد هزار چهره من و تو نیستیم. مایی که در هر لباس و صنفی که باشیم در حال اشتباه کردن هستیم. مایی که وقتی می شویم آدم ساده ای که در ابتدا بوده ایم در دادگاه گریه مان می گیرد و ناله می کنیم از کسانی که مدتی با آن ها هم کاسه بوده ایم. و البته این مجموعه به زعم من تلخ تمام شد. چرا که باز هم نشان داد قسمت ساده شخصیتیمان آزاد گذاشته نمی شود. و باز توسط فردی دیگر اشتباه گرفته می شود و باز هم در صنفی دیگر و زشتی دیگر و خسته شدن و گریستن و ....