در زمان های قدیم زندگی به شکلی بود که حوادث طبیعی، زندگی بشر را تحت تاثیر خود قرار می داد. و این تاثیر در حدی بود که سرنوشت مردم در دست این بلایا بود. در آن دوران مردم بر پایه دامداری و کشاورزی امرار معاش میکردند و از علم به شکل نوین و امروزی اش خبری نبود. و بشر صرفا به فکر شناخت طبیعت و سازگاری خودش با آن بود.
اما در دنیای امروزه و با ایجاد شدن رشته های نوین علمی، انسان به فکر تغییر افتاد. علوم طبیعی قدرت پیش بینی برخی از حوادث را به ارمغان آورده است. یکی از حوادثی هم که قابل پیش بینی است، خشکسالی است. خشکسالی به معنای این است که در یک سال به طور میانگین، از یک حدی کمتر باران ببارد.
امسال در ایران خشکسالی است. یعنی میزان بارندگی از حد انتظار آن کمتر است. با توجه به قابل پیش بینی بودن آن، روزمرگی سیاست ها و به فکر آینده نبودن گویا، موجب شده که بعد از مواجه با خشکسالی تازه به فکر مشکل بیافتیم. تازه وقتی هم به فکر مشکل افتاده ایم، به گونه ای با این مساله در حال مقابله هستیم، که گویا همیشه خزانه کشور، تا سال های سال پر خواهد بود از پول های سرشار نفتی. نحوه مبارزه و مقابله با خشکسالی نشان داد که سیستم تولیدی در ایران تا چه حد آسیب پذیر است. درقرن ۲۱ ام در ایران باید همانند قرنها پیش نگران بلایای طبیعی باشیم و پول های سرشار نفتی فعلا مرهمی برای دردهایمان می باشد. تا بعد ببینیم چه می شود. هیچ کس به این مساله توجهی ندارد که اگر نفت و گاز نداشتیم چه کار می توانستیم کنیم؟ هیچ کس توجهی ندارد و همه با هم تکرار می کنیم:
" چو فردا شود فکر فردا کنیم!"
خدا قطبی را دوست دارد
خدا پیروزی رو دوست داره این جمله را افشین قطبی بعد از بازی پیروزی و سایپا گفت. جنله ای که به نفسه تبدیل به جمله کلیشه ای برخی مسوولان برای توجیه برخی کارها شده است اما اینبار از زبان کسی این جمله جاری شد که نمی شد کوچکترین شکی در صداقت او داشت. قدما گفته اند جمله ای که از دل برآید بر دل نشیند. جمله فوق یکی از آن مصداق ها بود.
امروز این جمله قطبی نمایان بود. البته ممکن بود پرسپولیس نتواند گل برد قهرمانی را در 1 دقیقه پایانی بزند، ولی باز هم از ارزش کار سخت قطبی طی این سال چیزی نمی کاست. به نظر من جمله قطبی را باید این طور دقیق کرد: خدا قطبی رو دوست داره.
قطبی که فصل بسیار سختی را در لیگ امسال داشت و با فراز و نشیب هایی همراه بود. در نیم فصل دوم این تیم زیاد مساوی کرد و باخت اما قطبی هیچ موقع حتی در بدترین مواقع و در زمانی که بیشترین هجمه ها و فشار ها او را تحت الشعاع قرار داده بود، اخلاق دوست داشتنی اش را با بداخلاقی و قر و بهانه عوض نکرد.
هر موقعی باخت یا نتیجه دلخواهش را کسب نکد، غیر از مسائل فنی چیزی نگفت. و همیشه سعی در اصلاح خود و تیمش داشت. و همین روحیه اش موجب شد تا بتواند در کنار مدیریت قدرتمند کاشانی مشکلات تیم را حل کند و این تیم را به قهرمانی برساند.
بسیاری حتی برخی از طرفداران استقلال به خاطر قطبی و بازی های هجومی پرسپولیس دوست داشتند این تیم قهرمان شود. ئاقعا حیف نبود تیمی قهرمان شود که بعد از کسب نیتجه دلخواهش با 10 نفر دفاع می کند و صددرصد بازی دفاعی و کسل کننده ای را ارائه می کند،هر چند نیمی از دیدار هم نگذشته باشد. قهرمانی حق پرسپولیسی بود که در اغلب بازی های روان بازی می کرد و همیشه در فکر حمله کردن بود. حتی اگر نتیجه دلخواهش را کسب کرده باشد. پس قهرمانی تیم هجومی پرسپولیس مبارک باشد.
درآخر باید بگویم که قهرمانی با داشتن مربی چون افشین قطبی صد بسیار شیرین تر و دلنشین تر از قهرمانی با امثال پروین و علی دایی و قلعه نویی است. ای کاش مسوولان تیم ملی این را می فهمیدند.
به نظرم یکی از آثارخوب و تاثیرگذاری که تلویزیون در ایام عید پخش کرد، برنامه طنز مرد هزار چهره بود. مخاطبان این مجموعه دو دسته بودند. عده ای که به شدت انتقاد داشتند از این لحاظ که در این مجموعه، مسخره بازی زیاد است . البته این دسته بیشتر از کارهای خود مدیری انتقاد داشتند نه ایک مجموعه خاص. برخی هم از طنزی که سرشار از انتقادات اجتماعی است ، طرفداری کرده اند. من قطعا جزء دسته دوم هستم. اما دلایل طرفداری من از این مجموعه:
1- مهران مدیری و مجموعه عوامل تولید به خصوص نویسندگان این مجموعه که در سکانس های مختلف از برخی فیلم های مشهور اقتباس هایی داشته اند،(حداقل از فیلم های پدر خوانده و فیلمی از هال اشکبی) از این فرصت پیش آمده برای خندان مردم، صرفا به پرداخت موقعیت هایی که بتوان لبخندی بر چهره مردم انداخت کفایت نکردند، و برخی از مسائل اجتماعی که ما ایرانیان درگیر آن هستیم را بیان کرده است. فردی ساده لوح که در برخورد با صنوف مختلف مردم می تواند کارهای اشتباه و دوز و کلک بازی های آنان را به رخ بکشد . مسائلی که به صورت جدی ، مجالی برای پرداخت آن در تلویزوین وجود ندارد، در این مجموعه و با زبان طنز بیان شده است.
2- مگر رسالت طنز جز این است که با لطافت و شوخی های صحنه ای و کلامی ، بتواند نسبت به وضع موجود اعتراض کند و برخی مسائل را بازگو نماید. البته در ایران به سبب شکل گیری برخی از گروه های به ظاهر طنز پرداز که با لودگی و مسخره بازی سعی دارند فقط برای لحظاتی مردم را بخندانند، سلیقه مردم کمی تغییر کرده است. مثلا اگر به همین مجموعه اردوگاه مسکونی و مجموعه هایی از این دست نگاهی بیاندازیم، متوجه می شویم که آنها بازحمت فراوان فقط می خواهند برای لحظاتی مردم را بخندانند بدون آن که آنان را به فکر بیاندازند. اما مهران مدیری در اغلب کارهای اخیرش (به جز آخرین طنز قبل از مرد هزاران چهره که آگهی تبلیغاتی بود در کنار کمی هم برنامه خنداندن نه طنز) به این مهم توجه داشته است.
3- اما نگاهی هم بیاندازم به مفاهیمی که در این فیلم به آن پرداخته شد (حداقل من این طور برداشت کرده ام): مسعود شصت چی به میان دکترهای متخصص می رود تا از این بنالد که برخی دکترها به جای آن که به فکر سلامتی مردم باشند، به دلال بازی و حداکثر کردن سود خود از هر روشی دست زده اند. از این بگوید که می توان با سادگی و محترمانه با مریض برخورد کرد و با روشی انسانی تر به معالجه بیماران پرداخت. به میان پلیس رفت تا خشونت های دو سال اخیر پلیس را به رخ بکشد و زشتی آن را تصویر نماید. که بگوید این روش ها تلاش مدیران قبلی نیروی انتظامی که سعی در نشان دادن چهره ای محبوب تر و ملایم تر از پلیس داشتند، را از بین برده است و هم اکنون اگر پلیسی را در خیابان می بینیم نه تنها اجساس امنیت نمی کنیم که استرس و رعب و وحشت ما را فرامی گیرد. و بگوید که با امنیتی کردن فضای جامعه، جامعه دچار مشکلات فراوانی خواهد شد. مرد هزار چهره هم نشین روشنفکران و شاعران شد، تا از سطحی بودن آنان انتقاد نماید. که به آنان بگوید که شما بیش از آن که به حرف کسی توجه نمایید به نام شخصی که حرف می زند توجه می نمایید. اگر کسی مشهور باشد، هر مزخرفی را می تواند در حد یک اثر فاخر نشان بدهد . هم نشین آنان تا از حکایت کسانی بگوید که با یک شعر( یا مقاله یا سخنرانی و ...) مشهور شده اند و در نهایت گیر مافیا افتاد تا نشان بدهد که در ایران شاید بتوان آثاری از مافیای اقتصادی را پیدا نمود. مافیایی که میلیاردی اختلاس میکنند و وام می گیریند بدون آن که آب از آب تکان می خورد.
4- روشی که مجموعه مرد هزان چهره در پیش گرفته بود، شبیه روشی بود که هال اشکبی در یکی از فیلم هایش(اسم فیلم در خاطر نیست) استفاده کرد. وی در آن فیلمش ، از یک باغبان ساده که در جامعه حضور نداشته و در سن میانسالی قرار دارد (به شباهت هایش با مسعود شصت چی توجه کنید) استفاده می کند آن را میان سیاستمداران آمریکا قرار می دهد. او با سخنرانی های ساده ای که همه اش در مورد روش های باغبانی و توجه به گل و گیاه است، و به دلیل هم نشینی با افراد با نفوذ مشهور می شود. و همه فکر می کنند که او در صحبت هایش از زبان استعاره ای آگاهانه ای استفاده می کند، در حالی که مخاطب می داند اصلا چنین چیزی صحت ندارد. هال اشکبی با این روش زشتی ها و پلیدی های سیاست آمریکا را به رخ مردم آن کشور می کشد. با فیلمی که از زبان طنزی البته صریح تر سعی در به فکر انداختن مخاطبان در خصوصت سیاست آمریکا دارد و به وضع موجود انتقاد می کند. آیا این روش شبیه روشی نیست که مجموعه طنز مرد هزار چهره از آن استفاده کرد؟ البته به شکلی ایرانی اش و با صراحت کم تر.
5- در قسمت پایانی هم مرد هزار چهره می گرید. از تلاش های نافرجامی که داشت تا خودش را بشناساند. از اینکه اشتباهی گرفته شده است، از این که در این چند وقت چقدر زشتی و پلیدی دیده. آیا مرد هزار چهره من و تو نیستیم. مایی که در هر لباس و صنفی که باشیم در حال اشتباه کردن هستیم. مایی که وقتی می شویم آدم ساده ای که در ابتدا بوده ایم در دادگاه گریه مان می گیرد و ناله می کنیم از کسانی که مدتی با آن ها هم کاسه بوده ایم. و البته این مجموعه به زعم من تلخ تمام شد. چرا که باز هم نشان داد قسمت ساده شخصیتیمان آزاد گذاشته نمی شود. و باز توسط فردی دیگر اشتباه گرفته می شود و باز هم در صنفی دیگر و زشتی دیگر و خسته شدن و گریستن و ....
در ایام عید که برخی از نشریات را می خواندم از برخی از آنها خوشم اومد اما مجال این نیست که همه اش را معرفی کنم. اما به دلیل آشنایی که با گزراش دارم ، یکی از مطالبی را که از این ماهنامه دیدم براتون اینجا م گذارم. این مطلب ، البته همه اش از وضعیت ورزشی سخن گفته اما به نظرم نویسنده قصدش طرح مساله ای اجتماعی بوده. به خصوص که این نشریه ورزشی کار نمی کند و مطلب هم در قسمت سیاسی و اجتماعی مجله چاپ شده. به غیر از اینها از خود مطلب هم این مساله مشخص است. متن این مطلب را برایتون می گذارم اینجا و لینکش را هم البته می دم. اینم لینک مطلب:
|
http://www.gozaresh.com/Archieve/ViewPara.asp?magNo=97&no=1094
| ||||
| ||||
گربه ای روی سن می رود . سنی که می خواهد نمایش سال 86 را بر روی پرده ببرد. آهنگ فیلم پدر خوانده پخش می شود.
تماشاگری که اتفاقا اقتصاد خوانده هم هست این حوادث را یکی پس از دیگری می بیند. ما صدای او را می شنویم و قطعات پایانی نقال نمایش . که گویا با هم تعامل دارند.
نقال : "یاد می گیریم، کم کم یاد می گیریم"
تماشاگر - دقایقی از تحویل سال نو نگذشته که رئیس دولت نهم را در صفحه نمایش تلویزیون می بینیم. او می گوید که سال 85 سال جهش صادراتی است در حالی که واردات تقریبا ثابت مانده است. تعجب می کنم. امسال سالی بود که اکثریت قریب به اتفاق کارشنااسان اقتصادی از روند افزایش بی سابقه واردات به خصوص واردات کالاهای نهایی مصرفی انتقاد کرده بودندو ونسبت به آمار ارائه شده صادرات غیر نفتی به شدت تردید وجود داشت. رئیس دولت نهم می گوید که دیگر قطعنامه ای علیه ایران صارد نخواهد شد، در دلم می گویم امیدورام و به خودم دلداری می دهم. اما دو قطعنامه علیه ایران صادر شد. نمی دانم چرا این جور شد؟
نقال : "یاد می گیریم، کم کم یاد می گیریم"
تماشاگر- سال 86 آغاز می شود. نمی دانم خوشحال باشم از اینکه سال ، نو شده است یا نه؟ وقتی دیدگاه ها فرقی نکرده و وقتی مشکلات هست و عمیق تر نیز می شود، چه سود که سال نو شود. اما ذهنیت های منفی را کنار می گذارم و با روحیه های شاد و با امید به سال نو پیش می روم. اواخر بهار است که زمزمه های سهمیه بندی بنزین شنیده می شود. بنزین در کشوری که دارای ذخایر عظیم نفتی و گازی است برای مردمش جیره بندی می شود و رسانه های دولتی و دولتمردات و مجلسیان با غرور از این تصمیم یاد می کنند. کرایه های ماشین ها زیادتر می شود و به مردم که من هم جزئی از آنم، فشار زیادی وارد می شود. نمی دانم چرا فشار بر روی مردم در حالی که خود دولت مهم ترین اسراف کننده بنزین است، غرو آفرین و شجاعانه خوانده می شود؟
نقال : "یاد می گیریم، کم کم یاد می گیریم"
تماشاگر- اواسط تیرماه خبری می شنوم که بهت زده می شوم. همانند سایر دوستان اقتصاد خوانده ام. همانند اساتید اقتصادم. سازمان مدیریت و برنامه ریزی منحل شد. البته تغییر ماهیت داده بود اما این کار با انحلال این نهاد 60 ساله فرقی نداشت. نهادی که به زعم دولتیان دست انداز تخصیص بودجه بود . با این کار دولت با سرعت بیشتری می توانست پول نفت را خرج کند. خیلی سخت است که بدانی یک کار اشتباه در سطح کلان به اجرا گذاشته می شود و کاری هم نه از تو و نه از اساتیدت بر می آید. نمی دانی چرا این جور شد؟
نقال : "یاد می گیریم، کم کم یاد می گیریم"
نقال : "یاد می گیریم، کم کم یاد می گیریم"
نقال : "یاد می گیریم، کم کم یاد می گیریم"
تماشاگر- اواخر زمستان با ارائه امار بانک مرکزی از تورم همراه بود. بنک مرکزی تورم امسال را 20.2 درصد اعلام کرد. و البته همه ما می دانیم که تورم واقعی امسال بیش از اینها است. نمی فهمم چرا سال گذشته که منتقدان بودجه را تورم زا خوانده بودند و امسال نیز نسبت به بسیاری از تصمیمات دولت که تورم زا بود، هشدار دادند، دولت به آنها وقعی ننهاد؟
نقال : "یاد می گیریم، کم کم یاد می گیریم"
تماشاگر- انتخابات اما به نظرم آخرین اتفاق مهمی بود که سال پر تلاطم 86 به خود دید. فقط یک سوال که نمی فهمم. در حوزه هایی که اصلاح طلبان در رقابت حضور داشتند (102 کرسی) بیش از 40 درصد رای آوردند. آن هم در شهرهای کوچک و و روستاها که کمتر مردم با دید سیاسی رای میدهند. اما چرا در تهران که مردم دید سیاسی تری هم دارند هیچ اصلاح طلبی در لیست نهایی اعلام شده وزارت کشور وجود ندارد. خودم و دوستانم دیدیم که اغلب مردمی که می آمدند به اصلاح طلبان رای می دادند(همانطور که زمان انتخبات دور دوم اغلب دیدیم مردم به احمدی نژاد رای دادند و این مساله ملموس بود). اما چطور یک فرد ناشناس از لیست اصولگرایان بسیار بالاتر از یک اصلاح طلبی که پیشنماز مسجد هم هست و بسیار شناخته شده از طرف مردم تهران، قرار می گیرد؟ مهم ترین نکته این که وزرات کشور بر خلاف دوره های گذشته، لیست رای آورندگان از صندوق های مختلف را ارائه نمی دهد. شاید اگر پرینت صندوق های مختلف ارائه شود مساله شفاف تر و قابل پیگیری تر باشد. اما نمی دانم چرا این اتفاق نمی افتد و ما باید باور کنیم که انتخابات سالم بوده است؟
نقال : "یاد می گیریم، کم کم یاد می گیریم"
گربه از روی سن می رود. موش می آید. آهنگ فیلم پدرخوانده قطع می شود. راستی هر جا موشی باشد، گربه ای هم هست. دوباره موسیقی فیلم پدرخوانده.